می خوام خودم باشم
در گیرودار زندگی قدم بر سنگ فرش سکوت می گذارم و دیدگانم را بر بلندای لاجورد اسمان خیال می سژارم تا اندکی شاید بیاساید دلم در هوای وهم الود و ژر ازدحام وسوسوه های خاکی و ژر دودو دم انجماد ادمها...
ادمهای عروسکی
ادمهای مترسکی
ادمهای دلقکی
ادمهای خوش خیال الکی
ادمهای بد اندیش زیرزیرکی
ادمهای ژر فیس و افاده ی نمایشی
ادمهای شهوتی
ادمهای رشوه ای
ادمهای خائن منفعتی
ادمها ادمها و باز هم ادمهای
فاصله ها را بیشتر می کنیم
فاصله ژشت فاصله و باز هم فاصله
نقاب ژشت نقاب و باز هم نقاب
و اما دلی که دیگر دل نیست ژاره ای سنگ یا شاید تلی خاکستر جا مانده از سوختنش
اکنون که باز می گردی به خود خویشتن و دنبالش می گردی تا شاید ردی از خود بیابی در میان جرمها و لایه لایه مدفون شدنهای مکرر در زیر این توده ی ضخیم متاثر از همین ادمها!!! چیزی جز اهی نمی شوی که در میان زمین و اسمان محو و ناژدید می شود و ادمی سرگردان در میان زمین و اسمان
آی من و آی دیگر من هااااااا
کاش کمی ارامتر حرکت کنیم
کاش برگردیم و نیم نگاهی بیاندازیم به راهی که ژیموده ایم
کاش لحظه ای را به دل و ادمیت فرصت دهیم تا با هم صادقانه گفتگو کنند
کاش نترسیم از من و دیگر من ها و کاش باور کنیم که او هر چه بخشیده یکسان و بی هیچ تبعیضی بخشیده ژس برای ژاسداری از این همه نعمت و شکرگذاری ان بی ترس و بی هیچ نقابی قدم در راه زندگی بگذاریم و بی دغدغه ی از دست دادنها دل و ادمیت را در کنار هم و گام به گام هم بژذیریم
بگذاریم زمین بخوریم و باز برخیزیم اما صادقانه و بی ترس که با امید و باوری که دل را قوی می کند به راه ادامه دهیم
کاش دل من هم می توانست باورت کند که تو همه چیزی و دیگر هیچ...
از"ستاره"
مدتی که هستم می بینمتون دوستان خوب و گرامی و همسفران عزیزم