تنهای تنهایم
دارم تمام می شوم انگار
آرام آرام،نرم و آهسته
در شعله ی سوزان هجرانت
در وادی غمبار چشمانت
در آرزوهای تن خسته
در غوطه ی باران دلخسته
گفتی تو در من غنچه ای کردی
گل را میان بودنت دیدم
آری شمیم عشق می بویم
می را از این خمخانه می جویم
گفتی تو در دل آرزو کردی
هر آرزویت شد به دامن گل
اندر دل و دیده نمودی رخ
زین آیینه رخ را نمودی گل
هرچند هنوز تنها ی تنهایم
اما تو را هر لحظه می بینم
تو در میان هر نفس هر کو
هستی میان این سر و هر سو
دارم بسان قطره ای در خاک
آرام آرام،نرم و آهسته
در انجماد لحظه ی بی تو
می خشکم و می میرم از بی تو
شاید تمام می شوم این بار
دارم تمام می شوم انگار...
از"ستاره"

+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم اردیبهشت ۱۳۹۲ ساعت 19:7 توسط ستاره فیروزه
|