تبليغاتX
***** ستاره *****
تولد گلی با دلی قریب

 

ز حسن روی تو دیده روشن شد

ز مهر تابان روی تو لبها چه خندان شد

ز روشنی دلت پر ز شور می شود این همه دل

ز حس خوش قریبانه ات نازنین  ای غریبانه ی دل

کنون تو هستی در کنار تمام این دلهای غریب

که می تپند برای با هم بودن و مهر و تابیدن تمامی عشق

بیا بمانیم دست در دست هم زنجیر در زنجیر

بیا که ماندن توست تمام  ِ  زندگانی و عشق 

شعراز"ستاره"

برای "ژیلا"

 

 

تقدیم به ژیلای راسخ عزیزم که در غربت جام عشق را چنان می نوشد که او را قریب تر از هر قریبی می بینیم و پر می شویم از عطر دل انگیز عشق و زیستن و بودن و ماندن و ادامه داشتن

تولد تابنده ات مبارک عزیز مهربون 

 

 

 

کریسمسو خیلی خیلی دوست دارم

چون برام تجسمیست از پاکی و سپیدی برف

برفهایی به زیبایی ستاره های اسمان

به سبزی درختان زیبا و اذیین بسته ی کاج

کاج های کوچک و بزرگ

انرا دوست دارم چون کودکان را شاد و زیبا می بینم در حال برف بازی و پایکوبی

و جوانان را هم با لبخندهای از ته دل گرداگرد هم

خیابانهایش را هم که در واپسین ساعات تحویل سال ، نور بارونه خیلی دوست دارم

خیلی دوست دارم شعف مردمان را در سالی جدید

پیر زن ها و پیر مردهایش را با روحیه ای شاد و جوان ، دست در دست هم قدم زنان

نوری که از اطراف متساعد می شه به داخل خیابان عابران را به وجد میاره

نورافشانی و چراغانی ها و زلالیش و بی شیله پیله بودن مردمانی که همگی در کنار هم از هر قشر به هم لبخند می زنندو دوست دارم

خلاصه کریسمستون مبارک مسیحیان نازنین وطنم

در خارج یا در داخل ایران عزیزم

 

 

|+|
نوشته شده توسط * در پنجشنبه 1388/10/10 و ساعت 13:21
نماندی...

 

 

 

 

 

در حسرتت بماندم

خندیدیو نماندی

اغوش گرم خود را

وا کردمو نماندی

در راه عشقت ای دوست

تنها مرا نشاندی

در اه و  ناله ماندم

خندیدیو نماندی

دل خواست تا ببینت

روی چو ماهت اکنون

پنهان شدیو دل را

سوزاندی و نماندی

درراه وصلت ای دوست

دل گشته  کو به کویت

سرگشته و پریشان

ماندم ولی نماندی

اه از نهاد من رفت

دل را نشانه ای نیست

بیمار رویت اکنون

درمانیو نماندی

ناز تو را چگونه

باید خرید ای دوست

وقتی که خود نیازی

هم ناز و هم چو رازی

من نیستمو تو هستی

من ماندمو تو رستی

بال مرا تو بستی

بازگو به من که هستی!!!

زین اشیان تو ، دل

راه ِ گریز ندارد

خندان به رویم اکنون

گریاندیو نماندی

 

شعراز"ستاره"

تقدیم به"تو"

 

 

 

 

|+|
نوشته شده توسط * در دوشنبه 1388/10/07 و ساعت 10:35
تا دیداری بعد از این ایام پر سوز

 

 

با عرض ادب به عزیزان و دوستان عزیزتر از جان"ستاره"

تا بعد از این ایام که برگردم با نظرات زیباتون حقیر تنها نذارین و فعلا درگیر مام بزرگوارم هستم تا با روحیه ای بهتر بتونم درخدمت شما بزرگواران ارجمند و مهربونم باشم

امیدوارم با دعای شما عزیزان بتونم بهتر خدمت کنم به ایشون  و در بازگشت به سخنان و نظارت تک تکتون که از دوریتون حسابی دلتنگ خواهم شد ،  بتونم به زیبایی  پاسخ بدم و عرض ادب و احترام داشته باشم ...

 

این مدت هم با عرض پوزش درگیر مهمانداریهای مکرر و مامان داری بودم که نتونستم به دوستان و همرهانم سر بزنم ولی می بینمتون به زیبایی و زودی زود

این هم یه شعر دیگه از مامان

 

گنجینه ی دل :

چون حسین مهمان شد در کربلا

اب را بستند به رویش اشقیا

اهل بیتش تشنه کام و بی نوا

اندر ان گرمای دشت نینوا

سقای دشت کربلا جانم فدایت

یا ابوالفضل یا ابوالفضل

گفت سکینه با دو صد اه و نوا

جرعه ی ابی عمو جان از وفا

تشنه ایم ما کودکان بی گناه

تشنه لب بین اصغر شش ماهه را

سقای دشت کربلا جانم فدایت

یا ابوالفضل یا ابوالفضل

در احتضار و در شب قبرم تو شاها

با جد و باب و مادرت ان نور طاها

قسم تورا بر مصطفی و مرتضایت

ما را شفاعت کن تو از بهر خدایت

ما رو سیاهیم ، غرق گناهیم، اقا حسین جان مولا حسین  جان

شد نوحه گر سالاریان با اه و افغان

قسم شما را بر خدای حی و سبحان

قسم شماهارا به اسلام و به قران

گردید شفیعم در جنان ای جمله خوبان

ما روسیاهیم غرق گناهیم ، اقا حسین جان ، مولا حسین جان

شد زینب کبری نگهدار یتیمان

در این ستمها خاندانت زار و نالان

ارض و سما از این ستم گردید لرزان

اندر عزایت شیعیان در اه و افغان

ما رو سیاهیم غرق گناهیم ، اقا حسین جان ، مولا حسین جان

سجاد را اندر غل و زنجیر کردند

بر عابد بیمار تو رحمی نکردند

ان ناکسان هم از خدا شرمی کردند

اتش زدند بر خیمه های ال طاها

چون اهل بیتت را اسیر کردند شاها

بر زینب کبری بسی کردند جفاها

سیلی زدند بر نوگلان باغ زهرا

کندند گوشواره ز گوش ، خلخال از پا

ما رو سیاهیم......

 

ادامه داشت و طولانی بود اگر فرصتی بود ادامه ی انرا خواهم اورد

شعراز"مامان ستاره"

 

تا بازگردم دلتنگ شما خوبان خواهم بود

مواظب ستاره و خودتون باشین

 

 

خرم و شاد ببینمتون با همه ی اینکه این ایام را اینگونه رقم زدند ولی باید زیباتر به ان نگریست و به گونه ای دیگر ، نه مانند زمانهای نه چندان دور که فقط به مرثیه می پرداختند و از اصل ماجرا و واقعیات ان غافل بودند

 

در پناه دوست

 

 

 

|+|
نوشته شده توسط * در جمعه 1388/10/04 و ساعت 20:39